تبليغاتX

مهدی منتظر

«جعفر» از فرزندان حضرت هادي‏عليه السلام معروف به «ابوالکراين» از مدعيان امامت بود. وي پس از شهادت برادرش امام حسن عسکري‏عليه السلام، دعوي امامت کرد و از اين رو به کذّاب (دروغگو) شهرت يافت.

اين شهرت و ادعاي او، قبلاً در کلمات معصومين‏عليهم السلام مورد اشاره و پيشگويي قرار گرفته بود. امام سجادعليه السلام به نقل ازپيامبرصلي الله عليه وآله فرموده‏است:

«انّ‏رَسُولَ اللّهِ‏صلي الله عليه وآله قالَ: اِذا وُلِدَ ابْني جَعْفَرُبنُ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ ابيطالبٍ‏عليه السلام فَسُمُّوهُ الصادِقَ، فَاِنَّ لِلْخامِسِ مِنْ وُلدِهِ وَلَداً اسمُهُ جَعْفَرٌ يَدَّعي الاِمامَةَ اِجترِاءً عَلَي اللّهِ وَکِذْباً عَلَيهِ فَهُوَ عِندَاللهِ جَعْفَرٌ الکَذّابُ، المُفتَري عَلَي اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالمُدَّعي لِما لَيْسَ لَهُ بِاَهلٍ، المُخالِفُ عَلَي أبيهِ، والحاسِدُ لِاَخيهِ، ذلِکَ يَرُومُ کَشفَ سَتْرِاللّهِ عِندَ غَيْبَةِ وَليِّ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، - ثُمَ بَکَي عَليُّ بنُ الحُسَينِ‏عليه السلام بُکاءً شَدِيداً، ثُمّ قالَ: کَاَنّي بِجَعْفَرٍ الکَذّابِ وَقَدْ حَمَلَ طاغِيَةَ زَمانِهِ عَلي تَفتِيشِ اَمْرِ وَليِّ اللّهِ وَالمُغَيَّبِ في حِفْظِ اللّهِ، وَالتَّوکيلِ بِحَرَمِ اَبيهِ جَهلاً مِنهُ بِوِلادَتِهِ وَحِرْصاً مِنْهُ عَلي قَتْلِهِ اِنْ ظَفَرَ بِهِ وَطَمَعاً في ميراثِهِ حَتّي يَأخُذَهُ بِغَيرِ حَقِّهِ»؛ «آن گاه که فرزندم جعفربن محمدبن علي بن حسين بن علي بن ابي‏طالب متولد شد، نامش را صادق بگذاريد که پنجمين فرزند از سلاله او، نامش جعفر است که از روي تجرّي بر خداي تعالي و دروغ بستن بر او، ادعاي امامت مي‏کند! او نزد خدا جعفر کذّاب و مفتري بر خداي تعالي است و مدعي مقامي است که اهل آن نيست. وي مخالف پدر خويش و حسود بر برادر خود و کسي است که مي‏خواهد در هنگام غيبت وليّ خدا او را بر ملا سازد».

امام سجادعليه السلام پس از نقل فرمايش پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله بسيار گريسته و فرمود: «گويا جعفر کذّاب را مي‏بينم که طاغي زمانش را وادار مي‏کند تا در امر ولي اللّه و غايب در حفظ الهي و موکل بر حرم پدرش، تفتيش کند؛ به جهت جهلي که بر ولادت او و حرصي که بر قتل او دارد - اگر به او دسترسي يابد - و طمعي که در ميراث او دارد تا آن را به ناحق غصب کند». [كمال الدين / ج 1 / ب 31/ح2] .

بدون شک انحراف جعفر از خط پدران معصومش، نه به علت اهمال پدر در تربيت وي بود و نه به جهت محيطي که در آن زندگي مي‏کرد! اين انحراف به علت همنشيني با بدکاران و منحرفان براي وي به وجود آمد و شکي نيست همنشين در انسان تأثير فراواني دارد.

شيخ صدوق‏رحمه الله نقل کرده است: «فاطمه دختر محمدبن هيثم معروف به ابن سيابه گويد: در موقع ولادت جعفر، من در خانه امام هادي‏عليه السلام بودم و اهل خانه به اين ولادت مسرور شدند. به نزد امام هادي‏عليه السلام رفتم و او را مسرور نيافتم، گفتم: اي سرورم! چرا شما را به واسطه اين مولود شادان نمي‏بينم؟! فرمود: اين امر بر تو سهل خواهد شد؛ زيرا به زودي او خلق کثيري را گمراه مي‏سازد». [كمال الدين / ج1/ب31/ص321] .

اوج انحرافات جعفر پس از شهادت امام حسن عسکري‏عليه السلام صورت گرفت. شيخ صدوق‏رحمه الله يکي از اين اتفاقات را چنين نقل کرده است: «علي بن سنان موصلي گويد: پدرم گفت: چون آقاي ما ابومحمد حسن بن علي‏عليه السلام در گذشت، از قم و بلاد کوهستان نمايندگاني که معمولاً وجوه و اموال را مي‏آوردند در آمدند و خبر از درگذشت امام حسن‏عليه السلام نداشتند. چون به سامرا رسيدند، از امام حسن‏عليه السلام پرسش کردند، به آنها گفتند که وفات کرده است. پرسيدند: وارث او کيست؟ گفتند: برادرش جعفر بن علي، آن گاه از او پرسش کردند، گفتند: او براي تفريح بيرون رفته و سوار زورقي شده است. شراب مي‏نوشد و همراه او خوانندگاني هم هستند. آنان با يکديگر مشورت کردند و گفتند: اينها از اوصاف امام نيست. برخي از آنها مي‏گفتند: باز گرديم و اين اموال را به صاحبانش برگردانيم. ابوالعباس محمدبن جعفر حميري قمّي گفت: بمانيد تا اين مرد بازگردد و او را به درستي بيازماييم.

راوي گويد: چون بازگشت به حضور وي رفتند و به او سلام کردند و گفتند: اي آقاي ما! ما از اهل قم هستيم و گروهي از شيعيان و ديگران همراه ما هستند و ما نزد آقاي خود ابومحمد حسن بن علي، اموالي را مي‏آورديم، گفت: آن اموال کجا است؟ گفتند: همراه ما است، گفت: آنها را به نزد من آوريد، گفتند: اين اموال داستان جالبي دارد پرسيد: آن داستان چيست؟ گفتند: اين اموال از عموم شيعيان يک دينار و دو دينار گردآوري مي‏شود، سپس همه را در کيسه‏اي مي‏ريزند و آن را مهر مي‏کنند. وقتي اين اموال را نزد آقاي خود ابومحمدعليه السلام مي‏آورديم، مي‏فرمود: همه آن چند دينار است و چند دينار آن از کي و چند دينار آن از چه کسي است. نام همه آنان را مي‏گفت و نقش مهرها را هم مي‏فرمود. جعفر گفت: دروغ مي‏گوييد! شما به برادرم چيزي را نسبت مي‏دهيد که انجام نمي‏داد. اين علم غيب است و کسي جز خدا آن را نمي‏داند.

راوي گويد: چون آنان کلام جعفر را شنيدند، به يکديگر نگريستند! جعفر گفت: آن مال را نزد من آوريد، گفتند: ما مردمي اجير و وکيل صاحبان اين مال هستيم و آن را تسليم نمي‏کنيم؛ مگر به همان علاماتي که از آقاي خود حسن بن علي مي‏دانيم. اگر تو امامي بر ما روشن کن؛ وگرنه آن را به صاحبانش بر مي‏گردانيم تا هر کاري که صلاح مي‏دانند، بکنند.

راوي گويد: جعفر به نزد خليفه - که در آن روز در سامراً بود - رفت و عليه آنان دشمني کرد و خليفه آنها را احضار کرد و گفت: آن مال را به جعفر تسليم کنيد، گفتند: خدا اميرالمؤمنين را به صلاح آورد، ما گروهي اجير و وکيل اين اموال هستيم. آنها سپرده مردماني است که به ما گفته‏اند: آن را جز با علامت و دلالت به کسي ندهيم و با ابومحمد حسن بن علي‏عليه السلام نيز همين عادت جاري بود.

خليفه گفت: چه علامتي با ابومحمد داشتيد؟ گفتند: دينارها و صاحبانش و مقدار آنها را گزارش مي‏کرد، پس از آنکه چنين مي‏کرد، آنها را تسليم وي مي‏کرديم، ما مکرر به نزد او مي‏آمديم و اين علامت و دلالت ما بود و اکنون او در گذشته است، اگراين مرد صاحب الامر است، بايستي همان کاري را که برادرش انجام مي‏داد، انجام دهد، وگرنه اموال را به صاحبانش برمي‏گردانيم.

جعفر گفت: اي اميرالمؤمنين! اينان مردمي دروغگو هستند و بر برادرم دروغ مي‏بندند و اين علم غيب است. خليفه گفت: اينها فرستاده و مأمورند. جعفر مبهوت شد و نتوانست پاسخي دهد. آنان گفتند: اميرالمؤمنين بر ما منت نهد و کسي را به بدرقه ما بفرستد تا از اين شهر به در رويم. وقتي از شهر بيرون آمدند، غلامي نيکو منظر - که گويا خادمي بود - به طرف آنان آمد و ندا کرد: اي فلان بن فلان! اي فلان بن فلان! مولاي خود را اجابت کنيد، آنان گفتند: آيا تو مولاي ما هستي؟ گفت: معاذاللّه! من بنده مولاي شما هستم، نزد او بياييد، گويند: ما به همراه او رفتيم تا آن‏که بر سراي مولايمان حسن بن علي‏عليه السلام وارد شديم؛ به ناگاه فرزندش آقاي ما قائم‏عليه السلام را ديديم که بر تختي نشسته بود. او مانند پاره ماه مي‏درخشيد و جامه‏اي سبز در برداشت. بر او سلام کرديم و پاسخ ما را داد؛ سپس فرمود: همه اموال چند دينار است و چند دينار از فلاني و چند دينار از فلاني است. بدين سياق همه اموال را توصيف کرد؛ سپس به وصف لباس‏ها و اثاثيه و چهارپايان ما پرداخت. ما براي خداي تعالي به سجده افتاديم که امام ما را به ما معرفي فرمود و بر آستانه وي بوسه زديم. هرسؤالي‏که‏خواستيم،از او پرسيديم و او جواب داد. آن گاه اموال را نزد او نهاديم و حضرت قائم‏عليه السلام فرمود: بعد از اين مالي را به سامرّاء نبريم و فردي را در بغداد نصب مي‏کند که اموال را دريافت کند و توقيعات از نزد او خارج شود.

گويد: از نزد او بيرون آمديم؛ آن حضرت به ابوالعباس محمدبن جعفر قمي حميري مقداري حنوط و کفن داد و به او فرمود: خداوند تو را در مصيبت خودت اجر دهد. راوي گويد: ابوالعباس به گردنه همدان نرسيده بود، در گذشت. بعد از آن اموال را به بغداد و به نزد وکلاي منصوب او مي‏برديم و توقيعات نيز از نزد آنها خارج مي‏گرديد».

مرحوم صدوق پس از بيان اين حکايت، مي‏نويسد: «اين خبر دلالت دارد که خليفه، امر امامت را مي‏شناخته است که چيست و موضع آن کجا است. از اين رو از اين گروه و اموالي که با آنها بود، دفاع کرد و جعفر کذّاب را از مطالبه آنها باز داشت و به آنان دستور نداد که اموال را به جعفر تسليم کنند؛ جز اينکه او مي‏خواست اين امر پنهان باشد و منتشر نشود تا مردم به سوي او راه نجويند و او را نشناسند. جعفر کذّاب هنگامي که امام حسن‏عليه السلام در گذشت، بيست هزار دينار به نزد خليفه برد و گفت: اي اميرالمؤمنين! مرتبت و منزلت برادرم حسن را براي من قرار بده! خليفه بدو گفت: بدان که منزلت برادرت به واسطه ما نبود؛ بلکه به واسطه خداي تعالي بود و ما تلاش مي‏کرديم که منزلت او را تنزّل دهيم و ناچيز گردانيم. اما خداي تعالي از آن اِبا کرد و هر روز رفعت او را افزود؛ زيرا او خودداري و خوش رفتاري و علم و عبادت داشت. اگر تو نزد شيعيان برادرت همان منزلت را داري، نيازي به ما نداري و اگر نزد آنان چنان منزلتي نداري و اوصاف او هم در تو نيست، در اين باب ما نمي‏توانيم کاري براي تو انجام دهيم». [كمال الدين/ج2/ب43/ح26] .

عملکرد جعفر کذّاب در مقابل روش ائمه معصومين‏عليهم السلام در موارد ذيل قابل بررسي است:

 

>ادعاي امامت

>انکار وارث امام‏

>تحريک دولت

 

ادعاي امامت :

وي بعد از برادر خود امام حسن عسکري‏عليه السلام، ادعاي امامت کرد و براي رسيدن به اين هدف خود، نقشه‏هايي کشيد. اوّل خود را در معرض تسليت گويي مردم و تبريک بر امامت خود قرار داد. دوم خود را آماده اقامه نماز بر جنازه برادرش کرد تا بلکه از اين راه منصب رسمي (امامت) را به چنگ آورد. نقشه ديگر اين بود که دست به دامن دولت شد تا دولت او را به جاي برادرش گذاشته و زعامت شيعيان را به وي واگذار نمايد! اما در تمام اين نقشه‏ها شکست خورد و جز رسوايي، چيزي به دست نياورد.

 

انکار وارث امام‏ :

جعفر کذّاب، منکر وارث شرعي امام عسکري‏عليه السلام و امامت حضرت مهدي‏عليه السلام شد. به همين دليل مدعي ما ترک و وارث منحصر به فرد امام عسکري‏عليه السلام گرديد و اتفاقاً به کمک دولت، توانست اموال و ماترک امام عسکري‏عليه السلام را تصرف کند.

 

تحريک دولت :

وي وقتي ديد حضرت مهدي‏عليه السلام در جريان نماز، بر او الاحتجاج کرده و رسوايش نمود، دولت حاکم را عليه آن حضرت و وجود او تحريک نمود و در نتيجه حاکمان جور، دوباره به خانه امام عسکري‏عليه السلام يورش بردند و جهت يافتن حضرت مهدي‏عليه السلام تلاش‏هاي مذبوحانه‏اي انجام دادند؛ ولي مشيت الهي بر آن تعلق گرفت که آن حضرت از گزند بدخواهان در امان بماند. [پژوهشي در زندگي امام مهدي / سيدمحمدصدر/ص247] .

منابع شيعه درباره پايان کار او دو قول مختلف دارند: بعضي مي‏گويند: وي تا پايان زندگي بر دعوي دروغين خود پاي فشرده، همچنان خود را امام مي‏دانست! برخي ديگر مي‏گويند: وي از دعوي کذب خود دست برداشته، توبه کرد و شيعيان نيز نامش را از جعفر کذّاب به جعفر تائب برگردانيدند.

کليني به نقل از محمدبن عثمان عمري مي‏گويد: «امام دوازدهم‏عليه السلام در توقيعي به توبه او تصريح کرده و فرموده است: راه جعفر راه برادران يوسف است که سرانجام توبه کردند و گناه‏شان بخشوده شد». [الغيبه /ص290] .

وي با وجود عمر کوتاهي که کرد، 120 فرزند داشت و از اين رو وي را ابوالکراين (پدر فرزندان بسيار) مي‏خواندند. نوادگان وي چون نسبت خود را به امام رضاعليه السلام مي‏رساندند، به رضويان شهرت يافتند.

احمدبن اسحاق گويد: از جعفر بن علي نامه‏اي به دست من رسيد و طي آن ادعا کرده بود که: به علم دين (حلال و حرام) و نيز کليه علوم و آنچه که مردم بدان نيازمندند، آگاهي دارد! پس از اينکه نامه را خواندم، عريضه‏اي به پيشگاه مقدس حضرت امام عصرعليه السلام نگاشتم و نامه جعفر را نيز به پيوست آن قرار دادم. متعاقباً از ناحيه مقدسه جوابي بدين شرح صادر شد:

«به نام خداوند بخشاينده مهربان؛ خداوند تو را پايدار بدارد! نامه تو و ضميمه آن (نامه جعفر) به من رسيد و از مضمون آن - که با اختلاف الفاظ و اشتباهات بسيار توأم بود - مطلع شدم و اگر شما هم دقّت کرده بوديد، به برخي از آنها آگاه مي‏شديد».

آن گاه حضرت مهدي‏عليه السلام در ادامه با ذکر حمد و ثناي پروردگار، مطالبي در ردّ جعفر بيان فرمود: «... اين پيرو باطل و دروغگو بر خداوند افترا بسته است. اين شخص با اميد به چه چيزي، مي‏خواهد اين ادعاي عاري از حقيقت خود را ثابت کند! آيا با اطلاعاتي که در احکام الهي دارد؟ به خدا قسم اين فرد آن قدر بي‏اطلاع است که حلال و حرام را نمي‏شناسد و ميان بد و خوب فرق نمي‏گذارد! آيا به دانش خود تکيه دارد؟ او به قدري تهي دست است که حق و باطل را نمي‏شناسد، محکم و متشابه را نمي‏داند و از احکام نماز - حتي وقت آن - آگاهي ندارد! آيا اين مدعي فاقد صلاحيت، به ورع و پرهيزگاري خويش تکيه مي‏کند؟ خداوند شاهد است که نماز واجب خويش را براي اينکه شعبده بازي ياد بگيرد، ترک نموده است! حتماً از ظروف مشروب و آثار ديگري از گناهان او اطلاع داريد...!

خداوند تو را توفيق دهد؛ آنچه برايت گفتم، از اين ستمکار ظالم بپرس و او را آزمايش کن. از يکي از آيات قرآن و تفسير آن از وي سؤال نما و يا از نماز و شرايط آن از او باز پرس تا به معايب و کمبودهاي او پي ببري و حال او را بداني. خداوند کفايت کننده است؛ او حق را براي اهلش حفظ مي‏کند و آن را در جايگاهش قرار مي‏دهد». [الغيبه / ص289] .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:11  توسط مهدي فندرسكي   | 

بیا كه بی‌گل رویت بهار می‌میرد

دل خزان زده در انتظار می‌میرد

تویی قرار دل بی‌قرار مشتاقان

بیا وگرنه دل بی‌قرار می‌میرد

تمام جادّه گرفته غبار غیبت تو

بیا كه بی‌تو دلم در غبار می‌میرد

صفا نمانده به آیینة زمان حتّی

دل شكسته در این روزگار می‌میرد

تو روح جاری عشقی میان باغ غزل

اگر كه عشق نباشد هَزار می‌میرد

بیا و شام مرا همچو روز روشن كن

اگر طلوع كنی، شام تار می‌میرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 7:48  توسط مهدي فندرسكي   | 

*در کتب زرتشتيان :

1ـ در کتاب معروف «زند» پس از ذکر مبارزه هميشگي «ايزدان» و «اهريمنان» مي خوانيم:

... آنگاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي شود ، و اهريمنان رامنقرض مي سازند...

پس از پيروزي ايزدان، و برانداختن تبار اهريمنان، عالم کيهان به سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيکبختي خواهند نشست!

2ـ «جاماسب» در کتاب «جاماسب نامه» از زردشت نقل مي کند که مي گويد:

مردي بيرون آيد از زمين تازيان... مردي بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آئين جدّ خويش و با سپاه بسيار، و روي به ايران نهد، وآباداني کند و زمين را پرداد کند.

 

*جلوه گاه اين عقيده در کتب هنديان و برهمائيان :

1ـ در کتاب «وشن جوک» از کتب هندوها چنين آمده است:

سرانجام دنيا به کسي بر گردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد. و نام او «فرخنده و خجسته» باشد!

2ـ در کتاب ديگري به نام «ديده» آمده است:

پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخر زمان پيدا شود که پيشواي خلائق باشد ، و نام او «منصور» باشد، و تمام عالم را بگيرد ، و به آئين خود آورد.

3ـ در کتاب «دداتک» از کتب مقدّسه برهمائيان آمده است:

... دست حق در آيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا ، و خلايق را هدايت کند.

4ـ در «پاتيکل» از کتب هندوان آمده است:

چون مدّت روز تمام شد، و دنياي کهنه نو شود  و زنده گردد و صاحب ملک تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان يکي ناموس آخر زمان و ديگري و حتّي بزرگ وي که «پشن» نام دارد و نام صاحب آن ملک تازه «راهنما» باشد بحق پادشاه شود، و خليفه رام باشد و حکم براند و او را معجزه بسيار باشد.

5ـ در کتاب «باسک» از کتب هندوها آمده است:

دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخر زمان که پيشواي فرشتگان و پريان و آدميان باشد ، و راستي حق با او باشد، و آنچه در دريا و زمينها و کوهها پنهان باشد، همه را به دست آورد، و از آسمان و زمين آنچه باشد خبرمي دهد، و از او بزرگتر کسي به دنيا نيايد!

 

*پرتوي در کتب عهد قديم (تورات و ملحقّات آن) :

1ـ در کتاب «مزامير داوود» مزمور 37 چنين مي خوانيم:

... زيرا که شريران منقطع خواهند شد، و امّا متوکّلان به خداوند وارث زمين خواهند شد، هان، بعد از اندک مدتي شرير نخواهد بود، در مکانش تأمّل خواهي کرد و نخواهد بود ، امّا حکيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد!

2ـ و نيز در همان مزمور 37 (از مزامير داوود) جمله 22 مي خوانيم:

زيرا «متبرکان خداوند» وارث زمين خواهند شد، امّا ملعونان وي منقطع خواهند شد.

3ـ و نيز در جمله 29 در همان مزمور آمده است:

صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساکن خواهند شد.

4ـ در کتاب «حبقوق» نبي، فصل 7، مي خوانيم:

... و اگرچه تأخير نمايد ، برايش منتظر باش! زيرا که البتّه خواهد آمد و درنگ خواهد نمود ، بلکه جميع امّتها را نزد خويش جمع مي کند و تمامي را براي خويشتن فراهم مي کند.

5ـ در کتاب «اشعياي نبي»، فصل 11، در بحثي که سراسر تشبيه است مي خوانيم:

و نهالي از تنه يسي [به معنی "قوی"نام پدر داوود است(به نقل ازقاموس مقدس)]  بر آمده شاخه اي از شاخه هايش قد خواهد کشيد...

ذليلان را به عدالت حکم ، و براي مسکينان زمين به راستي تنبيه (و مايه بيداري) خواهد بود... کمربند کمرش عدالت، و وفا نطاق ميانش خواهد بود ، و گرگ با بره سکونت داشته،...و طفل کوچک راعي (شبان) ايشان خواهد بود... و در تمامي کوه مقدّس من هيچ ضرر و فساد نخواهند کرد زيرا که زمين از دانش خداوند، مثل آبهايي که دريا را فرو مي گيرند، پر خواهد شد.

 

* نشانه هايي در کتب عهد جديد (اناجيل وملحقّات آن) :

1ـ در انجيل «متي»، فصل 24، مي خوانيم:

چون که برق از مشرق بيرون مي آيد و تا به مغرب ظاهر مي گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود...خواهند ديد فرزند انسان را برابرهاي آسمان که مي آيد با قدرت و جلال عظيم! و فرشته هاي خود را (ياران خود را) خواهد فرستاد با صور بلند آواز ، و آنان برگزيدگانشان را جمع خواهند نمود.

2ـ و در انجيل «لوقا»، فصل دوازدهم، آمده است:

کمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته داريد، و شما مانند کساني باشيد که انتظار آقاي خود مي کشند، تا هر وقت بيايد و در را بکوبد بيدرنگ براي او باز کنيد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 7:8  توسط مهدي فندرسكي   | 

حلول سال جدید رو به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم ان شاالله امسال سال ظهور حضرت مهدی علیه السلام باشد .

امام صادق علیه السلام می فرمایند : هیچ نوروزی نیست مگراینکه ما در آن منتظر فرج هستیم .

ان شاالله امسال آقامون میاد  دست نوازشش رو به سر ما می کشه .

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 10:45  توسط مهدي فندرسكي   | 

بشر به مقتضاي حب ذات و طبيعت جست‏وجوگر خود، همواره به سرانجام دنيا مي‏انديشيده است. [تاریخ ابن خلدون/ج1/ص303]

 همه اديان الهي و بيشتر مکاتب بشري، درباره پايان تاريخ، اظهار نظر کرده‏اند. [نجات بخشی درادیان/ص13و14]

 در همه پيش‏گويي‏هاي مربوط به آخِرُالزّمان، خبرهاي وحشتناک و نگران‏کننده‏اي وجود دارد؛ [هزاره گرایی/ص25]

 ولي اغلب بر اين امر اتّفاق نظر است که پايان کار بشر، روشن و سعادت‏آميز است. [نجات بخشی درادیان/ص13و14]

  در تمام فرقه‏ها و مذاهب اسلامي، کم و بيش سرانجام سعادت‏مند بشر پيش‏بيني شده است. [قیام انقلاب مهدی/ص5] 

در متون زرتشتي (از آيين‏هاي باستان) به صراحت از دوره طلايي بشر در پايان جهان ياد شده که به آشوب‏ها و بلاهاي بسيار مسبوق مي‏گردد و با ظهور واپسين منجي (سوشيانس) محقّق مي‏شود. [أوِستا،گاهان،یِسنه46/باب3] 

در آيين هندوان نيز هر دوره انساني به چهار قسمت تقسيم شده که قسمت چهارم آن، مظهر غروب و افول تدريجي معنويت اوّليه است و از آن، به عصر ظلمت )Yuga Kali( تعبير مي‏شود؛ سپس منجي بشر ظاهر شده و با فروپاشي جوامع انساني و از بين رفتن شرارت‏ها، دوره‏اي نو آغاز مي‏گردد. [بحران دنیای متجدد/ص1] 

در متون بودايي نيز از اين دوره، سخن به ميان آمده است. [بودا/ص518و519] .

در اديان ابراهيمي - بيش از آيين‏ها و مکاتب ديگر - بر دوره طلايي بشر در پايان تاريخ، تأکيد شده است. در عهد عتيق، برقراري سعادت و عدالت در سرتاسر جهان پيش‏بيني شده که به وسيله «مسيح» محقّق مي‏شود. [کتاب مقدس/اشعیاء11و12] 

در عهد جديد نيز به اين مطلب پرداخته شده [کتاب مقدس/متی44]

 و مکاشفه يوحنا به طور کامل به حوادث ناگوار آخِرُالزّمان، اختصاص يافته و در پايان آن، به برقراري صلح و آرامش جهان تحت حاکميت مؤمنان اشاره شده است. [کتاب مقدس/مکاشفه یوحنا4-22]

 در ميان مکاتب بشري، پيش‏بيني «مارکس» از مدينه کمونيستي همراه با کمون نهايي ايجاد شده، تصويري از جامعه بي‏طبقه و بي‏نياز از دولت را ارائه مي‏دهد. [مارکس ومارکسیسم/ص91-96]

 پيش‏بيني‏هاي «رنه گنون» (عبدالواحد يحيي) از افول و فروپاشي تمدّن مادّي غرب و ظهور مجدّد حقّ و حقيقت - که با نظر به داده‏هاي آيين‏هاي باستان و اديان ابراهيمي ارائه شده - خبر مي‏دهد. [بحران دنیای متجدد/ص154]

 نظريّه پايان تاريخ «فوکوياما» پيروزي نهايي نظام غربي و حاکميّت ابدي آن بر سرتاسر جهان را پيش‏بيني کرده است [پایان تاریخ وآخرین انسانها-مجله اطلاعات سیاسی واقتصادی/ص22]

  و نظريّه «برخورد تمدّن‏ها» از «هانتيگون» جنگ جهاني تمدّن‏ها و نظم جهاني نوين بر اساس مرزهاي تمدّني را در پايان اين دوره از جهان، پيش‏بيني مي‏کند. [برخوردتمدنهاوبازسازی نظم جهانی/ص485و516] .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 13:32  توسط مهدي فندرسكي   | 

در فرهنگ مهدويّت از وجود «پرچم‏هاي سياه از خراسان» به عنوان نشانه ظهور ياد شده و درباره آن رواياتي چند از معصومين‏عليهم السلام نقل شده است. مضمون اين روايات آن است که پيش از ظهور امام مهدي‏عليه السلام در منطقه خراسان (خراسان قديم، شامل: قسمت‏هاي زيادي از ايران، افغانستان، ترکمنستان، تاجيکستان و ازبکستان) انقلابي برپا مي‏شود و مردم در حالي که پرچم‏هاي سياه را به اهتزاز در آورده‏اند، به حرکت در مي‏آيند. [کتاب الغیبه/ص452] .

پديدار شدن اين نشانه ظاهراً در آستانه ظهور و يا اندکي پيش از آن خواهد بود؛ به گونه‏اي که حضرت مهدي‏عليه السلام آنان را به سوي خويش فرا مي‏خواند.

امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد: «تَنْزِلُ الرّاياتُ السُّودُ حَتّي تَخْرُجَ مِنْ خُراسان اِلَي الکُوفَةِ فَاِذا ظَهَرَ المَهْدِيُ‏عليه السلام بَعَثَ اِلَيهِ بِالبَيْعَةِ» [کتاب الغیبه/ص452] ؛ «پرچم‏هاي سياهي از خراسان بيرون مي‏آيد و به جانب کوفه به حرکت در مي‏آيند. پس چون مهدي‏عليه السلام ظاهر شود، اينان کسي را جهت بيعت نزد آن حضرت مي‏فرستند».

به غير از اين روايت، احاديث ديگري نيز وجود دارد که نشان مي‏دهد خروج پرچم‏هاي سياه از خراسان، قيامي است که در آينده و در آستانه ظهور برپا مي‏شود. در حقيقت، برخي از ياران حضرت مهدي‏عليه السلام همراه آن پرچم‏هاي سياه خواهند بود. [کشف الغمه/ج2/ص472] .

رسول خداصلي الله عليه وآله فرموده است: «اِذَا رَأيْتُمُ الرّاياتِ السُّودَ قَد اَقْبَلَتْ مِنْ خُراسانَ فَأتُوها وَلَو حَبْواً عَلَي الثَّلْجِ فَاِنّ فيها خَليفَةَ المَهْدِيّ»؛ [مسنداحمد/ج5/ص277] .

برخي احتمال داده‏اند: منظور از خروج پرچم‏هاي سياه از خراسان، همان قيام ابومسلم خراساني (در سال 140ه .ق) عليه حاکميت هزار ماهه بني‏اميه است. [تاریخ غیبت کبری/ص458]  که به از هم گسستن حکومت بني‏اميه و روي کارآمدن بني‏عباس انجاميد! مستند اينان، روايت زکار از امام صادق‏عليه السلام و بعضي قراين و مؤيدات تاريخي است.

در اين روايت، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراساني، از وي به عنوان صاحب پرچم‏هاي سياه، ياد شده است. [کتاب الغیبه/ص125] .

اين احتمال درست نيست؛ زيرا روايت زکار - که مهم‏ترين مستند و دليل آن به شمار مي‏رود - از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است. افزون بر اين، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراساني، در پيش از يک قرن قبل از تولد امام مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور دانستن آن، بسيار بعيد است!

اين نکته نيز در خور توجه است که حاکمان بني‏عباس، تلاش مي‏کردند، قدرت را از دست بني‏اميه بگيرند؛ از اين رو «نفس زکيّه» را مهدي معرفي مي‏کردند! و از جانب ديگر مي‏خواستند شورش ابومسلم خراساني را در راستاي قيام مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور وي قلمداد کنند! بر اين اساس، بعيد نيست حاکمان بني‏عباس، به دلخواه خويش، در اين روايات دست برده و آنها را با خود تطبيق کرده باشند. [چشم به راه مهدی/ص296] .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 7:53  توسط مهدي فندرسكي   | 

اولين اقدام حضرت مهدي‏عليه السلام در ابتداي ظهور گرفتن بيعت از ياران خود است. «بيعت» واژه عربي از ريشه (ب ي ع) به معناي خريد و فروش و ايجاب و قبول بيع و در اصطلاح بر هم زدن کف دست راست از طرفين به نشانه ختم معامله و تسليم است و نيز به هر عمل و رفتاري اطلاق مي‏شود که شخص به وسيله آن فرمانبرداري خود را از شخص ديگر و سرسپردگي در برابر امر و سلطه او نشان دهد.

شايد اطلاق کلمه «بيعت» به اين معنا، از اين جهت بود که هر يک از دو طرف، تعهّدي همچون دو معامله‏گر در برابر ديگري مي‏کردند؛ بيعت کننده حاضر مي‏شود تا پاي جان و مال و فرزند در راه اطاعتِ او بايستد و بيعت‏پذير نيز حمايت و دفاع او را بر عهده مي‏گيرد.

قرائن نشان مي‏دهد که بيعت از نوآوري‏هاي مسلمين نيست؛ بلکه سنتي بوده که قبل از اسلام در ميان عرب رواج داشت و به همين دليل در آغاز اسلام - که طائفه «اوس» و «خزرج» درموقع حج از مدينه به مکه آمدند و با پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله در عقبه بيعت کردند - برخورد آنها با مسأله بيعت، برخورد با يک امر آشنا بود، بعد از آن نيز پيغمبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله در فرصت‏هاي مختلف با مسلمانان تجديد بيعت کرد.

پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله بيعت زنان را نيز مي‏پذيرفت، اما نه از طريق دست دادن؛ بلکه دستور مي‏داد ظرف بزرگي از آب حاضر کنند. سپس آن حضرت دست خود را در يک طرف ظرف فرو مي‏برد و زنان بيعت‏کننده در طرف ديگر.

گفتني است در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله و امامان معصوم‏عليهم السلام - که از سوي خدا نصب مي‏شوند - نيازي به بيعت نيست؛ يعني، اطاعت پيامبرصلي الله عليه وآله و امام معصوم‏عليه السلام منصوب از سوي او، واجب است؛ خواه بر کساني که بيعت کرده يا نکرده باشند.

و به تعبير ديگر لازمه مقام نبوّت و امامت، وجوب اطاعت است؛ همان‏گونه که قرآن مي‏فرمايد: «يَا اَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَاَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الاَمْرِ مِنْکُمْ». [نساء/59]  اي کساني که ايمان آورده‏ايد، خدا را اطاعت کنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت کنيد.

*حال اين پرسش پيش مي‏آيد که اگر چنين است پس چرا پيامبرصلي الله عليه وآله از ياران خود با تازه مسلمانان، بيعت گرفت که دو نمونه آن (بيعت رضوان و بيعت با اهل مکه) در قرآن صريحاً آمده است. [فتح/10و18] .

پاسخ اينکه بدون شک اين بيعت‏ها يک نوع تأکيد بر وفاداري بوده که در مواقع خاصي انجام مي‏گرفته است؛ مخصوصاً براي مقابله با بحران‏ها و حوادث سخت از آن استفاده مي‏شده است تا در سايه آن روح تازه‏اي در کالبد افراد دميده شود. البته همين امر در بيعت با حضرت مهدي‏عليه السلام خواهد بود که جنبه تأکيد بر وفاداري دارد. يکي از کارهاي نخست حضرت مهدي‏عليه السلام هنگام ظهور بيعت با ياران خود است. اين بيعت در مسجد الحرام و بين رکن و مقام صورت مي‏گيرد. [کتاب الغیبه/ص476/ح502] 

همچنين در روايات فراواني نقل شده که اولين بيعت کننده با حضرت مهدي‏عليه السلام، جبرئيل آن فرشته مقرب الهي است.

امام باقرعليه السلام در ضمن روايتي مي‏فرمايد: «... پس نخستين کسي که با او بيعت کند، جبرئيل است. سپس آن 313 نفر [بيعت مي‏کنند]...». [کتاب الغیبه/ص314]  پس از اين بيعت ويژه، حضرت مهدي‏عليه السلام با ديگر ياران خود بيعت خواهد نمود.

---------------------------------    

بيعت ‏نامه حضرت مهدي‏

در روايتي از اميرالمؤمنين علي‏عليه السلام مفاد بيعت‏نامه مردم و حضرت مهدي‏عليه السلام اين‏گونه مورد اشاره قرار گرفته است: «... با او بيعت مي‏کنند که هرگز دزدي نکنند. مرتکب فحشا نشوند. مسلماني را دشنام ندهند. خون کسي را به ناحق نريزند. به آبروي کسي لطمه نزنند. به خانه کسي هجوم نبرند. کسي را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نکنند. مال يتيم نخورند. در مورد چيزي که يقين ندارند، گواهي ندهند.

مسجدي را خراب نکنند. مشروب نخورند. حرير و خز نپوشند. در برابر سيم و زر سر فرود نياورند. راه را بر کسي نبندند. راه را ناامن نکنند. گرد هم جنس بازي نگردند. خوراکي را از گندم و جو انبار نکنند. به کم قناعت کنند. طرفدار پاکي باشند و از پليدي گريزان باشند. به نيکي فرمان دهند و از زشتي‏ها باز دارند. جامه‏هاي خشن بپوشند. خاک را متکاي خود سازند. در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و...».

او نيز در حق خود تعهد مي‏کند که:

«از راه آنان برود، جامه‏اي مثل جامه آنها بپوشد. مرکبي همانند مرکب آنان سوار شود و آن‏چنان‏که آنها خواهند، باشد... با کم راضي و قانع شود. زمين را به ياري خدا پر از عدالت کند، آن‏چنان‏که پر از ستم شده است. خدا را آن‏چنان‏که شايسته است بپرستد. براي خود دربان و نگاهبان اختيار نکند». [منتخب الاثر/ص469] .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 8:45  توسط مهدي فندرسكي   | 

درباره ي مقام شامخ و اوصاف و ويژگيهاي امام عصر عليه السلام در روايات فراوان، نامهاي گوناگوني ديده مي شود که نوشتن همه ي آنها در يک جا و توضيح و دليل انتخاب آن اوصاف و القاب ، جزوه اي جداگانه مي طلبد. بيشترين اوصاف در ادعيّه و زيارات وارد شده است. در ذيل برخي اوصاف ذکر مي شود:

حاصد فروغ الغي و الشقاق - طامس آثار الزيغ و الاهواء - قاطع حبايل الکذب و الافتراء - طالب بذحول الانبياء و ابناء الانبياء - طالب بدم المقتول بکربلاء - منصور علي من اعتدي عليه و افتري - فاتق کل رتق - محقق کل حق - مبطل کل باطل - محيي المؤمنين و مبير الکافرين - مهدي الامم - سفينة النجاة - التقي - حافظ اسرار رب العالمين - معدن علوم النبوية - حجة الله في ارضه - الرضي - باب الله و خازن کل علم - شاهد الله علي عباده - سبب المتصل بين الارض و السماء - حجة المعبود و کلمة المحمود - صاحب الصمصام - قاصم الشوکة المعتدين - منير الحق - مؤمل لاحياء الکتاب و حدوده - قائم بقسط الله - معز الاولياء و مذل الاعداء - الزکي - دين المأثور - جامع الکلم - بقية الله من الصفوة منتجبين - النقي - عين الله في خلقه - عين الحيوة - قمرالزاهر - السيف الشاهر - صاحب الشرف - وتر الموتور - مؤلف شمل الصلاح و الرضا - عَلَم المنصوب - خلف السلف - وارث الانبياء - العدل المشتهر - هادم ابنية الشرک و النفاق - مُدَّخِرُ لتجديد الفرايض و السنن - مفرج الکرب و مزيل الهَمّ - نور الباهر - صدر الخلايق ذوالبَرّ و التَقوي - جامع الکلمة علي التقوي - متخير لاعادة الملة و الشريعة - مبيد اهل الفسوق و العصيان و الطغيان - الکتاب المسطور - فائز بامر الله - خالق الهامّ - شمس الظلام و بدر التمام - مستأصل اهل العناد و التضليل و الالحاد - صاحب يوم الفتح و ناشر راية الهدي - عين الله الناظره - وجه الله الذي اليه يتوجه الاولياء - ربيع الانام- نضرة الايام - امنية شايق يتمنّي من مؤمن و مؤمنة.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 9:58  توسط مهدي فندرسكي   | 

«انگشتري سليمان عليه السلام» همان انگشتر و مُهر حضرت سليمان عليه السلام است که گويند اسم اعظم الهي بر آن نقش بسته بود و سلطنت وي بر اِنس و جِن، وابسته آن بود، و ديوي، به شکل حضرت سليمان عليه السلام، آن انگشتري را به دست آورد و چندي سلطنت کرد تا بار ديگر، انگشتري به دست حضرت سليمان عليه السلام افتاد و سلطنت خود را باز يافت. نامهاي ديگر آن: «خاتم جم»، «خاتم جمشيد»، «انگشتري جم» و «انگشتري جمشيد» است. («فرهنگ فارسي معين»، ج 5، ص 190)

يکي از خصائص حضرت قائم (عج) در هنگام ظهور، دارا بودن انگشتري سليمان عليه السلام است. امام رضا عليه السلام در ضمن روايتي فرمود: «قائم (عج) کسي است که هر گاه خروج کند... انگشتري سليمان عليه السلام و عصاي حضرت موسي عليه السلام، همراه اوست». («اعلام الوري»، ص 407، - «کشف الغمه»، ج 3، ص 445)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 9:56  توسط مهدي فندرسكي   | 

انتظار به معني آينده نگري، و به معني ناراضي بودن از وضع موجود، و به راضي شدن از آينده ي بهتر، است و انتظار فرج يعني آماده بودن براي ظهور امام زمان (عج) و تشکيل دولت حقّه ي آل محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم و حکومت جهاني آخرين سفير الهي، انتظار فرج يعني مهيّا ساختن روح و جسم خود، براي روزي که با طلوع پيشواي غائب جهان، گشايش در کليّه ي شئون زندگي بشريّت پديد مي آيد، روزي که تمام بدبختيها، ناکاميها، بيدادگريها و ظلمها از ميان مي رود. و فقر و تنگدستي، بيکاري و بيماري و بالاخره تمام مصائب و ناراحتيها يکباره و براي هميشه رخت از جان بر مي بندد و به وسيله ي آن حضرت، حکومت عدل واحد جهاني در سراسر گيتي بر قرار مي گردد، و براي چنين روزي بايد خيلي انتظار کشيد و اميدوار بود.

در همين رابطه امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

«کسي که دوست دارد از ياران قائم (عج) باشد، بايد در انتظار ظهور باشد، و حتماً بايد کارهايش بر اساس تقوي، پاکي و اخلاق نيک باشد، چنين کسي منتظر امام (عج) است. در اين راه بکوشيد و آماده باشيد، گوارا باد بر شما اي جوانمردان که رحمت خدا با شما است». («بحارالانوار»، ج 52، ص 140)

انتظار فرج امام عصر (عج) از برترين اعمال شمرده مي شود. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم در همين زمينه فرمود:

«اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِي اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَ: بهترين و برترين اعمال امّت من انظار فرج (مهدي موعود (عج)) از نزد خداي عزيز و جليل است». (همان مدرک، ص 128)

همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «هر کس از شما، در حال انتظار ظهور حاکميّت خدا درگذرد، مانند کسي است که در خدمت قائم (عج) باشد و در خيمه ي او... نه بلکه مانند کسي است که در رکاب قائم (عج) بجنگد، نه به خدا سوگند، بلکه مانند کسي است که در رکاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم شهيد شده باشد». («بحارالانوار»، ج 52، ص 126)

و نيز امام علي عليه السلام فرمود:

«اِنتِظارُ الْفَرَج بِالصَّبرِ، عِبادَةٌ: چشم به راه فرج (رسيدن گشايش الهي) داشتن، با صبر و بردباري، عبادت است» (همان مدرک، ص 145)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:59  توسط مهدي فندرسكي   |